پرش به محتوا

پاندورا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پاندورا
اولین زنِ انسان‌ها
تندیس مرمری پاندورا اثر جان گیبسون (حدود ۱۸۶۰)، موزهٔ ویکتوریا و آلبرت، لندن.
اطلاعات شخصی
همسراپیمتئوس
فرزندانپورها

پاندورا (یونانی باستانی: Πανδώρα) در اساطیر یونان، نخستین زن بشر بود که به فرمان زئوس و به دست هفائستوس از گل و خاک آفریده شد. بنا بر روایت هزیود، هر یک از خدایان المپ هدیه یا ویژگی خاصی به او بخشیدند؛ از این رو نام او را «پاندورا» (به معنای «همه‌هدیه» یا «دارای همهٔ موهبت‌ها») نهادند.[۱] پاندورا به‌عنوان بخشی از مجازات زئوس برای انسان‌ها پس از ربوده شدن آتش به دست پرومته آفریده شد و سپس به اپیمتئوس، برادر پرومته، سپرده شد.[۱] نام دیگری که گاه با پاندورا پیوند داده شده، «آنِسیدورا» (Ἀνησιδώρα، به معنای «بخشندهٔ هدایا») است. این نام در کنار تصویر زنی که از زمین برمی‌خیزد بر روی یک کیلیکسِ زمینه‌سفید متعلق به سدهٔ پنجم پیش از میلاد، که امروزه در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، دیده می‌شود. برخی پژوهشگران آنِسیدورا را لقب یا صورت کهن‌تری از پاندورا دانسته‌اند و آن را نشانه‌ای از پیوند این شخصیت با آیین‌های باروری و الهه‌های زمین در یونان باستان تلقی کرده‌اند.[۲][۳]

اسطورهٔ پاندورا اغلب به‌عنوان نوعی تئودیسه (تلاشی برای توضیح منشأ رنج و شر در جهان) در سنت یونانی تفسیر شده است. این روایت می‌کوشد توضیح دهد که چرا انسان‌ها با بیماری، رنج، مرگ و دشواری‌های زندگی روبه‌رو هستند. بر پایهٔ روایت هزیود، پاندورا خمره‌ای (πίθος، پیتوس) را گشود و بدین ترتیب رنج‌ها و بلاهای بی‌شمار در میان انسان‌ها پراکنده شدند؛ در حالی که تنها «امید» (Ἐλπίς) درون خمره باقی ماند.[۱][۴] این ظرف در دوران جدید معمولاً با عنوان «جعبهٔ پاندورا» شناخته می‌شود، اما در متن یونانی هزیود واژهٔ پیتوس به کار رفته است که به خمره یا سبوی بزرگ ذخیره‌سازی اشاره دارد. کاربرد اصطلاح «جعبهٔ پاندورا» به ترجمهٔ اراسموس در سدهٔ شانزدهم میلادی بازمی‌گردد؛ او واژهٔ یونانی را به‌اشتباه با واژه‌ای به معنای «جعبه» جایگزین کرد و این تعبیر بعدها در فرهنگ اروپایی رواج یافت.[۵]

برخی پژوهشگران شباهت‌هایی میان داستان پاندورا و روایت‌های مربوط به حوا در سنت یهودی-مسیحی مشاهده کرده‌اند؛ زیرا هر دو شخصیت با ورود رنج و دشواری به زندگی بشر پیوند یافته‌اند. با این حال، میزان تأثیر مستقیم اسطورهٔ یونانی بر الهیات یهودی و مسیحی همچنان محل بحث است و دربارهٔ آن اتفاق نظر وجود ندارد.[۶][۷] از دوران باستان تا عصر جدید، پاندورا موضوع آثار ادبی و هنری فراوانی بوده است. شاعران، نمایشنامه‌نویسان، نقاشان و پیکرتراشان بارها این شخصیت را بازآفرینی کرده‌اند و هر دوره تفسیری تازه از نقش او در منشأ رنج، کنجکاوی انسانی و رابطهٔ انسان با خدایان ارائه داده است.[۸]

برخی پژوهشگران نیز پیشنهاد کرده‌اند که در سنت‌های کهن‌تر، پاندورا ممکن است شخصیتی مرتبط با باروری و بخشندگی زمین بوده باشد و تنها در روایت هزیود به چهره‌ای مرتبط با منشأ رنج‌های انسانی تبدیل شده باشد. در این تفسیر، خمرهٔ او احتمالاً در اصل نمادی از فراوانی و ذخایر زمین بوده است، نه صرفاً ظرفی برای نگهداری بلاها.[۹]

ریشه‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نام «پاندورا» (Πανδώρα) از دو جزء یونانیِ «پان» (πᾶν) به معنای «همه» و «دورا» (δῶρα، جمعِ δῶρον) به معنای «هدایا» یا «موهبت‌ها» تشکیل شده است. از این رو، این نام معمولاً به معنای «آراسته به همهٔ موهبت‌ها»، «دارای همهٔ هدایا» یا «آن‌که همهٔ خدایان به او هدیه بخشیده‌اند» تفسیر می‌شود. این معنا با روایت هزیود سازگار است؛ زیرا در آن، هر یک از خدایان المپ ویژگی یا موهبتی به پاندورا می‌بخشند.[۱][۱۰] با این حال، برخی پژوهشگران بر این باورند که این تفسیر ممکن است ثانویه باشد و از خودِ روایت هزیود سرچشمه گرفته باشد. از دیدگاه زبان‌شناختی، نام پاندورا می‌تواند معنای فعال نیز داشته باشد؛ یعنی «آن‌که همه‌چیز را می‌بخشد» یا «بخشندهٔ همهٔ نعمت‌ها». در این صورت، پاندورا نه دریافت‌کنندهٔ هدایا، بلکه بخشندهٔ آن‌ها خواهد بود.[۲][۱۱] این تفسیر با شواهدی از هنر و دین یونان باستان نیز همخوانی دارد. بر روی برخی آثار هنری سدهٔ پنجم پیش از میلاد، از جمله یک کیلیکسِ زمینه‌سفید، شخصیتی که معمولاً با پاندورا شناسایی می‌شود با نام «آنِسیدورا» (Ἀνησιδώρα، به معنای «بخشندهٔ هدایا») معرفی شده است. این نام در اساطیر یونانی گاه به زمین یا الهه‌های مرتبط با باروری نیز اطلاق می‌شد.[۱۲][۳]

بر همین اساس، برخی اسطوره‌شناسان پیشنهاد کرده‌اند که پاندورا در اصل شخصیتی مرتبط با باروری، کشاورزی و فراوانی زمین بوده است؛ شخصیتی که همانند گایا یا دمتر، نعمت‌های زمین را در اختیار انسان‌ها قرار می‌داد. به باور این پژوهشگران، هزیود بعدها این چهرهٔ کهن را در چارچوب روایت پرومته و مجازات انسان‌ها بازتفسیر کرد و او را به نخستین زن و سرچشمهٔ رنج‌های بشری تبدیل نمود.[۱۳][۴] این تحول معنایی نمونه‌ای از دگرگونی اسطوره‌ها در طول زمان است؛ به‌گونه‌ای که شخصیتی که احتمالاً در سنت‌های کهن‌تر نماد باروری و بخشندگی زمین بوده، در روایت هزیود به ابزاری برای توضیح منشأ رنج، کار سخت و دشواری‌های زندگی انسان تبدیل می‌شود.[۱۴][۱۵]

اسطوره‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

هزیود، چه در اثر تئوگونیا (به‌صورت مختصر و بدون آنکه مستقیماً نام پاندورا را ذکر کند، در بند ۵۷۰) و چه در کارها و روزها، کهن‌ترین روایت شناخته‌شده از داستان پاندورا را ارائه می‌کند.

«آفرینش پاندورا»، اثر جان دی. بتن (۱۹۱۳)؛ هفائستوس در کنار پیکرهٔ بی‌جان پاندورا ایستاده است، در حالی که کارگران چکش‌به‌دست در پس‌زمینه دیده می‌شوند.

اسطورهٔ پاندورا نخستین بار در بندهای ۵۶۰ تا ۶۱۲ منظومهٔ تئوگونیا اثر هزیود (سدهٔ هشتم یا هفتم پیش از میلاد) ظاهر می‌شود. در این روایت، نامی برای نخستین زن ذکر نشده است، اما پژوهشگران عموماً او را با پاندورایی که هزیود بعدها در کارها و روزها توصیف می‌کند، یکسان می‌دانند.[۱۶][۱۷]

در پی آنکه پرومته آتش را از زئوس ربود و به انسان‌ها بخشید، زئوس تصمیم گرفت در برابر این موهبت، هدیه‌ای تنبیه‌آمیز برای بشر بیافریند. از این رو به هفائستوس فرمان داد زنی را از خاک شکل دهد؛ موجودی که هزیود از او با تعبیر مشهور «شرّی زیبا» (καλὸν κακόν) یاد می‌کند.[۱۶][۱۸] پس از آفرینش این زن، خدایان هر یک ویژگی یا زینتی به او بخشیدند. آتنا جامه‌ای فاخر بر تن او کرد و هنرهای زنانه را به او آموخت، در حالی که دیگر ایزدان نیز زیبایی، جذابیت و دل‌فریبی را به او بخشیدند. بدین ترتیب، این زن در ظاهر مظهر زیبایی و لطف بود، اما در باطن به‌عنوان ابزار انتقام زئوس از انسان‌ها عمل می‌کرد.[۱۶][۱۹] هزیود روایت می‌کند که هنگامی که این زن برای نخستین بار در برابر خدایان و انسان‌های فانی ظاهر شد، همگان از زیبایی او شگفت‌زده شدند. با این حال، او تأکید می‌کند که این زیبایی پوششی برای نیرنگی الهی بود؛ نیرنگی که مردان فانی توان مقاومت در برابر آن را نداشتند.[۱۶]

«پاندورا»، اثر بارِنت گرات، ۱۶۷۶ میلادی، نگهداری‌شده در موزه ملی آمستردام.

در ادامه، هزیود منشأ «نژاد زنان» را به این نخستین زن نسبت می‌دهد و او را سرآغاز دودمانی می‌داند که در کنار مردان زندگی می‌کنند. این توصیف بازتاب نگرش مردسالارانهٔ رایج در بخشی از جامعهٔ یونان باستان است و امروزه بیشتر به‌عنوان بازتابی از شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر هزیود مطالعه می‌شود تا گزارشی از باورهای همهٔ یونانیان.[۲۰][۲۱] هزیود همچنین استدلال می‌کند که مردان نمی‌توانند به‌طور کامل از پیامدهای این وضعیت بگریزند. از یک سو، ازدواج ممکن است موجب دردسر و رنج شود؛ اما از سوی دیگر، مردی که از ازدواج پرهیز کند در دوران پیری بی‌یاور خواهد ماند و پس از مرگ نیز وارثان دارایی او را تصاحب خواهند کرد.[۱۶]

با وجود این نگاه بدبینانه، هزیود می‌پذیرد که گاه مردی همسری شایسته و نیک می‌یابد. با این حال، او نتیجه می‌گیرد که حتی در چنین ازدواجی نیز کشمکش میان خیر و شر هرگز به‌طور کامل از میان نمی‌رود. این دیدگاه بخشی از جهان‌بینی کلی هزیود دربارهٔ وضعیت دشوار و آمیختهٔ زندگی انسانی است؛ جهانی که در آن رنج و سعادت همواره در کنار یکدیگر حضور دارند.[۲۲][۲۳]

کارها و روزها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
«پاندورا، آرمیده در چشم‌اندازی جنگلی»، منسوب به لوئی اِرسان (۱۷۷۷ تا ۱۸۶۰)، از یک مجموعهٔ خصوصی.

نسخهٔ مشهورتر و کامل‌تر اسطورهٔ پاندورا در منظومهٔ کارها و روزها اثر هزیود آمده است. در این روایت، هزیود نه‌تنها داستان آفرینش پاندورا را با جزئیات بیشتری بیان می‌کند، بلکه نقش او را در منشأ رنج‌ها و دشواری‌های زندگی انسان نیز گسترش می‌دهد.[۱][۲۴]

همانند روایت تئوگونیا، پاندورا به فرمان زئوس و به دست هفائستوس از خاک آفریده می‌شود؛ اما این بار خدایان متعددی در شکل‌گیری او مشارکت دارند. آتنا هنر بافندگی و کارهای دستی را به او می‌آموزد؛ آفرودیته زیبایی، جذابیت و کشش عاشقانه را به او می‌بخشد؛ هرمس نیز زیرکی، زبان فریبکار و توانایی سخن گفتن را در وجود او قرار می‌دهد. افزون بر این، پیتو (الههٔ اقناع)، خاریت‌ها (الهه‌های لطف و زیبایی) و هوراها (الهه‌های فصل‌ها و نظم طبیعی) با زیورها و تاج‌های گل او را می‌آرایند.[۱][۲۵] در پایان این فرایند، هرمس نام «پاندورا» را برای او برمی‌گزیند. هزیود این نام را به این دلیل توجیه می‌کند که همهٔ خدایان المپ سهمی در آفرینش او داشته و هدیه‌ای به او بخشیده‌اند.[۱][۱۰] در این روایت، مهم‌ترین عنصر داستان خمره‌ای است که پاندورا با خود به جهان انسان‌ها می‌آورد. برخلاف تعبیر رایج «جعبهٔ پاندورا»، متن یونانی از واژهٔ پیتوس (πίθος) استفاده می‌کند که به خمره یا سبوی بزرگ اشاره دارد. اصطلاح «جعبهٔ پاندورا» حاصل ترجمهٔ نادرست اراسموس در سدهٔ شانزدهم میلادی است و بعدها در فرهنگ اروپایی رواج یافت.[۵]

پرومته پیش‌تر به برادرش اپیمتئوس هشدار داده بود که هیچ هدیه‌ای را از زئوس نپذیرد؛ اما اپیمتئوس این هشدار را نادیده گرفت و پاندورا را پذیرفت. پس از آن، پاندورا درِ خمره را گشود و بدین ترتیب بیماری‌ها، رنج‌ها، سختی‌ها و دیگر بلاهای بشری در سراسر جهان پراکنده شدند. هزیود این رویداد را منشأ وضعیت دشوار زندگی انسان می‌داند؛ وضعیتی که در آن مرگ، بیماری و کار طاقت‌فرسا به بخشی جدایی‌ناپذیر از سرنوشت بشر تبدیل شده‌اند.[۱][۴] با این حال، «امید» (Ἐλπίς، اِلپیس) درون خمره باقی می‌ماند و به جهان راه نمی‌یابد. هزیود توضیح روشنی دربارهٔ معنای این رخداد ارائه نمی‌کند و همین موضوع سبب شده است که تفسیر آن از دوران باستان تاکنون محل بحث باشد. برخی پژوهشگران باقی ماندن امید را نشانه‌ای مثبت دانسته‌اند؛ زیرا امید برای انسان حفظ می‌شود. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که امید نیز همچون دیگر محتویات خمره نوعی نیروی مبهم است که از دسترس بشر دور نگه داشته می‌شود.[۲۶][۲۷]

هزیود داستان پاندورا را با این نتیجه‌گیری به پایان می‌رساند که هیچ انسانی نمی‌تواند از اراده و تدبیر زئوس بگریزد. از نگاه او، رنج‌های زندگی بخشی از نظم الهی جهان‌اند و انسان ناگزیر باید با آن‌ها کنار بیاید.[۱] بلافاصله پس از این روایت، هزیود به اسطورهٔ پنج عصر بشر می‌پردازد: عصر زرین، عصر سیمین، عصر مفرغ، عصر قهرمانان و عصر آهن. ارتباط میان این دو روایت موضوع بحث بسیاری از پژوهشگران بوده است. جفری کرک استدلال کرده است که کنار هم قرار گرفتن این دو اسطوره این تصور را ایجاد می‌کند که در عصر زرین هنوز زنان وجود نداشتند و پاندورا بعدها به جهان وارد شده است.[۲۸] در مقابل، استفانی نلسون معتقد است که این دو روایت به‌طور کامل با یکدیگر سازگار نیستند؛ زیرا نمی‌توان جایگاه روشنی برای پاندورا در نظام پنج عصر پیدا کرد. به باور او، اسطورهٔ پاندورا سقوطی ناگهانی از وضعیت مطلوب به وضعیت رنج‌آلود را توصیف می‌کند، در حالی که اسطورهٔ پنج عصر فرایندی تدریجی از زوال بشر را نشان می‌دهد.[۲۹] هلن ون نوردن نیز پیشنهاد کرده است که این دو روایت را نباید دو داستان مستقل دانست، بلکه هر دو کوششی برای توضیح منشأ رنج و وضعیت کنونی بشر هستند و در واقع دو صورت متفاوت از یک مسئلهٔ اسطوره‌ای را بیان می‌کنند.[۳۰]

تفسیرها و پژوهش‌های جدید

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

شخصیت پاندورا از زمان باستان تاکنون موضوع تفسیرهای گوناگون اسطوره‌شناختی، دینی و فرهنگی بوده است. گستردگی این تفسیرها به اندازه‌ای است که دورا پانوفسکی و اروین پانوفسکی پژوهشی مستقل را به تاریخ تحول اسطورهٔ پاندورا و خمرهٔ او اختصاص داده‌اند.[۳۱] مارتین لیچفیلد وست معتقد است که روایت هزیودیِ پاندورا احتمالاً بر پایهٔ اسطوره‌هایی کهن‌تر شکل گرفته است. به باور او، برخی ناسازگاری‌ها و ابهام‌های موجود در روایت هزیود را می‌توان با فرض وجود سنت‌های پیشاهزیودی توضیح داد. وست با استناد به قطعات باقی‌مانده از فهرست زنان منسوب به هزیود پیشنهاد می‌کند که در برخی روایت‌های کهن‌تر، پاندورا همسر پرومته بوده است، نه همسر اپیمتئوس.[۲۶][۳۲] وست همچنین احتمال می‌دهد که خمرهٔ پاندورا در اصل حاوی نعمت‌ها و موهبت‌های بشری بوده و بعدها در جریان تحول اسطوره، به ظرفی حاوی بلاها و مصیبت‌ها تبدیل شده باشد. او این دگرگونی را بخشی از فرایند بازتفسیر اسطوره در سنت هزیودی می‌داند.[۳۳] برخی پژوهشگران توجه کرده‌اند که معنای نام پاندورا با تصویری که هزیود از او ارائه می‌دهد کاملاً سازگار نیست. در حالی که هزیود نام او را به صورت «دارندهٔ همهٔ هدایا» تفسیر می‌کند، از دیدگاه زبان‌شناختی این نام می‌تواند معنای «بخشندهٔ همهٔ نعمت‌ها» نیز داشته باشد.[۲][۱۱] این تفسیر با شواهد هنری نیز تقویت می‌شود. بر روی یک کیلیکسِ زمینه‌سفید متعلق به حدود ۴۶۰ پیش از میلاد که امروزه در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، شخصیتی که معمولاً با پاندورا شناسایی می‌شود با نام «آنسیدورا» معرفی شده است؛ لقبی که معنای آن «فرستندهٔ هدایا» یا «بخشندهٔ نعمت‌ها» است.[۳][۱۲]

جین الن هریسون با بررسی نقاشی‌های سفالین یونان باستان استدلال کرد که پاندورا در اصل تجلی یک الههٔ زمین و باروری بوده است. او به‌ویژه به تصویری بر روی یک آمفورا در موزهٔ اشمولین اشاره می‌کند که در آن، پاندورا از دل زمین سر برمی‌آورد و در وضعیتی شبیه به ظهور الهی نمایش داده شده است. به عقیدهٔ هریسون، این تصویر نشان‌دهندهٔ پیوند پاندورا با زمین و نیروهای زایندهٔ طبیعت است.[۳۴] هریسون نتیجه گرفت که اسطورهٔ هزیودی بازتابی از دگرگونی‌های مذهبی و اجتماعی یونان باستان است؛ فرایندی که طی آن، یک الههٔ کهنِ مرتبط با باروری و بخشندگی زمین به شخصیتی انسانی و منشأ رنج‌های بشری تبدیل شد.[۳۵]

با این حال، این تفسیر به طور کامل مورد پذیرش پژوهشگران قرار نگرفته است. برخی محققان یادآور شده‌اند که حتی در روایت هزیود نیز عناصر مرتبط با باروری و طبیعت کاملاً از میان نرفته‌اند؛ برای نمونه، تاج‌های گل و گیاهانی که آتنا و هوراها بر سر پاندورا می‌گذارند، ممکن است بازتابی از همین لایه‌های کهن‌تر اسطوره باشند.[۳۶][۳۷] رابرت گریوز، تحت تأثیر دیدگاه‌های هریسون، پاندورا را بازماندهٔ سنت‌های مذهبی پیشاهلنی دانست و روایت هزیودی را نمونه‌ای از بازنویسی مردسالارانهٔ یک اسطورهٔ کهن تلقی کرد. با این حال، بسیاری از پژوهشگران معاصر نسبت به بازسازی‌های تاریخی گستردهٔ گریوز محتاط‌تر هستند و آن‌ها را بیش از اندازه فرضی می‌دانند.[۳۸][۱۴] هربرت جِنینگز رز نیز خاطرنشان کرده است که روایت هزیود نسبت به سنت‌های حماسی یونان نگرشی بدبینانه‌تر نسبت به زنان دارد و پاندورا را منشأ رنج‌های بشری معرفی می‌کند.[۳۹]

با وجود این، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد تصور پاندورا به‌عنوان موجودی بخشنده و مرتبط با زمین تا سده‌های بعد نیز ادامه داشته است. برای مثال، یکی از شرح‌های باستانی بر نمایشنامهٔ پرندگان اثر آریستوفان از آیینی یاد می‌کند که به «پاندورا، یعنی زمین که همهٔ نیازهای زندگی را فراهم می‌کند» اختصاص داشته است.[۴۰] پاندورا همچنین در تزئینات پیرامون پایهٔ تندیس عظیم آتنای پارتنوس در آکروپولیس آتن حضور داشت. جفری ام. هورویت این حضور را از منظر ایدئولوژی جنسیتی آتن کلاسیک بررسی کرده و پیشنهاد داده است که پاندورا در این زمینه نوعی مکمل یا حتی نقطهٔ مقابل آتنا محسوب می‌شود. به باور او، آتنا و پاندورا هر دو بدون مادر پدید آمده‌اند، اما هر یک به شیوه‌ای متفاوت جایگاه زنان و نظم اجتماعی مردسالار آتن را بازتاب می‌دهند.[۴۱] پوسانیاس در سدهٔ دوم میلادی همچنان از تصویر پاندورا بر پایهٔ تندیس آتنای پارتنوس یاد می‌کند، هرچند توضیحی دربارهٔ معنای آن ارائه نمی‌دهد.[۴۲]

پیوندهای الهیاتی با حوا

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
رابطهٔ پاندورا با حوا
A woman with plaited hair, blue eyes and red lipstick wearing a colorful dress and guitar strap.
«پاندورا»، اثر توماس بنجامین کنینگتون
A man smiling; he has brown hair and wears a suit jacket and vest, and a white shirt open at the collar. His blue tie is not fastened.
«حوا (وسوسه)»، اثر پانتالئون شیندلر

از دلایلی که پاندورا در بسیاری از آثار هنری به‌صورت برهنه به تصویر کشیده شده، همانندسازی او با حوا، نخستین زن در کتاب مقدس، است. پدران کلیسا شباهت‌هایی میان این دو شخصیت مشاهده می‌کردند: هر دو نخستین زن نوع بشر به شمار می‌روند، هر دو در روایتی مربوط به منشأ رنج و مرگ نقش محوری دارند و هر دو با رویدادی پیوند خورده‌اند که به از دست رفتن وضعیت اولیهٔ آسایش و سعادت انسان منجر می‌شود.[۴۳][۴۴] با این حال، میان این دو روایت تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد. در سنت عبری، حوا از دندهٔ آدم آفریده می‌شود و عامل اصلی گناه نخستین به شمار می‌آید، در حالی که پاندورا در اسطورهٔ هزیودی به فرمان زئوس و به‌عنوان بخشی از مجازات انسان‌ها پس از ربوده شدن آتش توسط پرومته خلق می‌شود.[۴۵][۴۶] برخی پژوهشگران پیشنهاد کرده‌اند که شباهت‌های میان این دو شخصیت ممکن است در شکل‌گیری برخی تفسیرهای بعدی یهودی و مسیحی از منشأ شر و جایگاه زن تأثیرگذار بوده باشد، هرچند میزان و جهت این تأثیر همچنان محل بحث است. آنچه مسلم است این است که در سنت تفسیری مسیحیِ قرون وسطی و رنسانس، پاندورا و حوا اغلب به‌عنوان شخصیت‌هایی هم‌ارز یا مکمل یکدیگر در نظر گرفته می‌شدند.[۴۷][۴۸]

«حوای نخستین، پاندورا»، نقاشی روی چوب اثر ژان کوزنِ پدر، حدود ۱۵۵۰ میلادی.

یکی از مشهورترین نمونه‌های این همانندسازی در نقاشی حوای نخستین، پاندورا اثر اثر ژان کوزنِ پدر (حدود ۱۵۵۰ میلادی) دیده می‌شود. در این اثر، هنرمند عناصر دو روایت را در یک پیکرهٔ واحد ترکیب کرده است. زن برهنه‌ای در فضای غاری به تصویر کشیده شده که در دست خود سیبی دارد؛ نمادی آشکار از حوا و داستان باغ عدن. در کنار این عنصر، خمرهٔ پاندورا نیز حضور دارد که به اسطورهٔ یونانی اشاره می‌کند.[۴۹] در این نقاشی، آرنج راست زن بر جمجمه‌ای تکیه دارد که نماد مرگ و فناپذیری انسان است. ماری که به دور بازوی او پیچیده شده نیز یادآور مار وسوسه‌گر در روایت کتاب مقدس است. بدین ترتیب، هنرمند دو سنت اسطوره‌ای و دینی متفاوت را در قالب تصویری واحد به هم پیوند می‌دهد و پاندورا و حوا را به‌عنوان دو چهرهٔ مرتبط با منشأ رنج، مرگ و وضعیت کنونی بشر بازنمایی می‌کند.[۵۰] پژوهشگران تاریخ هنر این اثر را یکی از مهم‌ترین نمونه‌های بازتفسیر رنسانسی اسطورهٔ پاندورا دانسته‌اند. در این دوره، پاندورا دیگر صرفاً شخصیت اساطیر یونان نبود، بلکه به نمادی فراگیر برای تأمل دربارهٔ گناه، کنجکاوی، وسوسه، مرگ و سرنوشت بشر تبدیل شده بود.[۵۱][۵۲] برخی مفسران همچنین به خمرهٔ بسته‌ای که در بخش پایینی تصویر دیده می‌شود اشاره کرده‌اند. تفسیر این عنصر قطعی نیست، اما گاه آن را اشاره‌ای نمادین به امیدِ باقی‌مانده در خمرهٔ پاندورا یا نعمت‌هایی دانسته‌اند که هنوز به‌طور کامل از جهان رخت برنبسته‌اند.[۵۳]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Hesiod, 1914 & Works and Days.
  2. 1 2 3 Harrison 1908, pp. 274–279.
  3. 1 2 3 Neils 2005, pp. 41–44.
  4. 1 2 3 Vernant 1980, pp. 175–182.
  5. 1 2 Panofsky 1956, pp. 40–44.
  6. ↑ West 1997, pp. 312–315.
  7. ↑ Kirk 1974, pp. 95–98.
  8. ↑ Dougherty 2006, pp. 67–75.
  9. ↑ Harrison 1908, pp. 274–281.
  10. 1 2 West 1978, pp. 164–166.
  11. 1 2 Farnell 1896, pp. 95–97.
  12. 1 2 Harrison 1908, pp. 280–283.
  13. ↑ Harrison 1908, pp. 274–286.
  14. 1 2 Burkert 1985, pp. 159–161.
  15. ↑ Dougherty 2006, pp. 60–66.
  16. 1 2 3 4 5 Hesiod, 1914 & Theogony.
  17. ↑ West 1966, pp. 355–360.
  18. ↑ Vernant 1980, pp. 171–174.
  19. ↑ Clay 2003, pp. 99–103.
  20. ↑ Zeitlin 1996, pp. 53–58.
  21. ↑ Foley 1981, pp. 78–82.
  22. ↑ West 1966, pp. 359–361.
  23. ↑ Clay 2003, pp. 103–105.
  24. ↑ West 1978, pp. 151–170.
  25. ↑ Clay 2003, pp. 104–108.
  26. 1 2 West 1978, pp. 168–170.
  27. ↑ Vernant 1980, pp. 180–182.
  28. ↑ Kirk 1974, pp. 120–123.
  29. ↑ Nelson 1998, pp. 52–56.
  30. ↑ Van Noorden 2015, pp. 87–91.
  31. ↑ Panofsky 1956, pp. 1–20.
  32. ↑ Most 2007, pp. xxxv–xxxvii.
  33. ↑ West 1978, pp. 169–170.
  34. ↑ Harrison 1908, pp. 286–292.
  35. ↑ Harrison 1908, pp. 290–293.
  36. ↑ Smith 1900, pp. 17–21.
  37. ↑ West 1978, pp. 165–166.
  38. ↑ Graves 1955, pp. 148–150.
  39. ↑ Rose 1928, pp. 61–63.
  40. ↑ Harrison 1908, pp. 282–283.
  41. ↑ Hurwit 1995, pp. 171–176.
  42. ↑ Pausanias, 1918 & 1.24.7.
  43. ↑ Panofsky 1956, pp. 45–52.
  44. ↑ Nassaar 1963, pp. 31–36.
  45. ↑ Kirk 1974, pp. 125–127.
  46. ↑ Zeitlin 1996, pp. 60–62.
  47. ↑ Panofsky 1956, pp. 52–59.
  48. ↑ Dougherty 2006, pp. 93–97.
  49. ↑ Panofsky 1956, pp. 60–65.
  50. ↑ Panofsky 1956, pp. 61–67.
  51. ↑ Panofsky 1956, pp. 67–72.
  52. ↑ Dumezil 1973, pp. 108–111.
  53. ↑ Panofsky 1956, pp. 65–67.
  • دورانت، ویل (۱۳۷۸)، تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم)، ترجمهٔ امیرحسین آریان‌پور و دیگران، به کوشش سرویراستار، محمود مصاحب.، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، شابک ۹۶۴-۴۴۵-۰۰۱-۹{{یادکرد}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)