پرش به محتوا

نهاد اجتماعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نَهاد (به انگلیسی: Institution) در علوم اجتماعی به الگوهای پایدارِ قواعد، هنجارها، رویه‌ها و معانیِ مشترکی گفته می‌شود که کنش انسانی را ساختار می‌دهند و انتظارات متقابل را در یک جامعه یا یک حوزۀ کنش سامان می‌بخشند.[۱][۲] نهادها از مفاهیم محوری در جامعه‌شناسی، اقتصاد نهادگرا، علوم سیاسی، حقوق و انسان‌شناسی به‌شمار می‌روند. در یک تعریف مشهور، داگلاس نورث نهادها را «قواعد بازی در یک جامعه» و، دقیق‌تر، «محدودیت‌های ابداعیِ بشر که به تعاملات انسانی شکل می‌دهند» دانسته‌است.[۲]

نهاد را نباید با سازمان یکسان گرفت. نهاد، در معنای دقیقِ تحلیلی، بیشتر به «قاعده»، «رویه»، «هنجار» و «الگوی تثبیت‌شدۀ کنش» اشاره دارد؛ حال آنکه سازمان به یک واحدِ دارای مرز، عضویت، ساختار تصمیم‌گیری و هدف‌های معین گفته می‌شود.[۲][۱] با این‌حال، نهادها و سازمان‌ها به‌طور عمیق به یکدیگر وابسته‌اند: سازمان‌ها در چارچوب نهادها عمل می‌کنند و در عین حال می‌توانند در تثبیت، بازتولید یا تغییر نهادها نقش داشته باشند.[۳]

در بیشتر سنت‌های نهادگرایانه، نهادها مجموعه‌ای از عناصر رسمی و غیررسمی‌اند که رفتار را هدایت، محدود یا توانمند می‌کنند. این عناصر می‌توانند شامل قانون، مقررات، عرف، هنجارهای اجتماعی، الگوهای شناختی، نقش‌های اجتماعی و سازوکارهای اجرا باشند.[۱][۲] از این منظر، نهادها سه کارکرد اصلی دارند:

  • کاهش عدم قطعیت در تعاملات انسانی؛
  • ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری در رفتار؛
  • شکل‌دادن به ساختار انگیزش‌ها و هزینه‌های کنش.[۲]

در ادبیات جامعه‌شناختی، نهادها اغلب به‌منزلۀ الگوهای باثبات و مشروعِ زندگی اجتماعی فهم می‌شوند؛ برای مثال خانواده، مالکیت، بازار، دین، آموزش، پول و دولت.[۴][۱] در این معنا، نهادها صرفاً قواعد بیرونی نیستند، بلکه از راه فرایندهای جامعه‌پذیری و عادت‌واره در ذهن و عملِ افراد درونی می‌شوند.[۴]

نهاد و سازمان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تمایز میان نهاد و سازمان از مباحث بنیادی در نهادگرایی است. در تعریف نورث، نهادها «قواعد بازی» و سازمان‌ها «بازیگران» هستند.[۲] برای نمونه:

با این‌همه، در زبان اداری و عمومیِ فارسی، واژۀ «نهاد» غالباً به‌معنای «سازمان» نیز به‌کار می‌رود؛ مانند «نهادهای دولتی»، «نهادهای عمومی» یا «نهادهای مدنی». این کاربرد، اگرچه در گفتار عمومی رایج است، در تحلیل مفهومیِ علوم اجتماعی می‌تواند ابهام‌زا باشد.[۱]

نهادها معمولاً از سه مؤلفۀ به‌هم‌پیوسته تشکیل می‌شوند:

  1. قواعد رسمی: مانند قانون‌ها، آیین‌نامه‌ها، قراردادها و قانون اساسی.[۲]
  2. قواعد غیررسمی: مانند سنت‌ها، عرف‌ها، هنجارها، باورهای اخلاقی و عادات اجتماعی.[۲]
  3. سازوکارهای اجرا: مانند ضمانت اجراهای حقوقی، فشار اجتماعی، شهرت، پاداش و تنبیه.[۵]

ریچارد اسکات در یکی از طبقه‌بندی‌های پرارجاع، نهادها را بر سه پایه یا رکن استوار می‌داند:

  • رکن تنظیمی؛
  • رکن هنجاری؛
  • رکن فرهنگی-شناختی.[۱]

بر این اساس، نهادها نه‌تنها از راه اجبار رسمی، بلکه از طریق ارزش‌ها، تکالیف اخلاقی و قالب‌های ذهنیِ بدیهی‌انگاشته نیز عمل می‌کنند.

نهادها در سنت‌های نظریِ مختلف

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اقتصاد نهادگرا

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در اقتصاد نهادگرا، نهادها تعیین‌کنندۀ هزینه‌های مبادله، ساختار انگیزش‌ها و کیفیت عملکرد اقتصادی‌اند.[۲] اولیور ویلیامسون با تفکیک سطوح مختلف تحلیل نهادی، نشان داد که برخی نهادها بسیار دیرپایند — مانند عرف‌ها و هنجارها — و برخی دیگر، مانند ترتیبات حکمرانی و قراردادها، تغییرپذیرترند.[۶] در این سنت، نهادهای کارآمد می‌توانند با کاهش هزینه‌های مبادله و افزایش قابلیت پیش‌بینی، رشد اقتصادی را تسهیل کنند؛ هرچند رابطۀ میان نهادها و توسعه، وابسته به بافت تاریخی و ظرفیت اجرایی نیز هست.[۷]

جامعه‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در جامعه‌شناسی، نهادها اغلب به‌عنوان الگوهای مشروع و تثبیت‌شدۀ عمل اجتماعی مطالعه می‌شوند. در سنت نهادگرایی نوین در جامعه‌شناسی سازمانی، سازمان‌ها برای کسب مشروعیت، خود را با الگوهای نهادیِ مسلط هم‌شکل می‌کنند؛ فرایندی که هم‌ریختی نهادی نامیده می‌شود.[۸] در این رویکرد، نهادها فقط کارکردی ابزاری ندارند، بلکه حامل معنا، مشروعیت و هویت نیز هستند.[۳]

در علوم سیاسی، نهادها چارچوب‌های رسمی و غیررسمیِ توزیع قدرت، تصمیم‌گیری جمعی و حل تعارض را فراهم می‌کنند. نهادگرایی تاریخی بر این نکته تأکید دارد که انتخاب‌های نهادیِ اولیه می‌توانند مسیرهای بعدی تحول را محدود یا تثبیت کنند؛ پدیده‌ای که از آن با عنوان وابستگی به مسیر یاد می‌شود.[۹][۱۰] در این سنت، نهادها نه‌فقط محدودکننده، بلکه توزیع‌کنندۀ منابع و فرصت‌های سیاسی نیز هستند.

در حقوق، نهادها را می‌توان صورت‌های تثبیت‌شدۀ تنظیم روابط اجتماعی دانست که در قالب قواعد، صلاحیت‌ها، رویه‌ها و ضمانت اجراها تجسم می‌یابند. نهادهایی چون مالکیت، قرارداد، مسئولیت مدنی و دادرسی از مفاهیم بنیادین در نظم حقوقی‌اند. در این معنا، نهاد حقوقی معمولاً از یک مجموعۀ نسبتاً منسجم از قواعد تشکیل می‌شود که نوعی رابطۀ اجتماعی را تنظیم می‌کند.

تغییر نهادی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نهادها، اگرچه معمولاً پایدار و دیرپا هستند، ثابت و تغییرناپذیر نیستند. تغییر نهادی می‌تواند تدریجی یا ناگهانی، درون‌زا یا برون‌زا، رسمی یا غیررسمی باشد.[۲] پژوهشگرانِ نهادگرایی نشان داده‌اند که نهادها از مسیرهایی چون:

  • اصلاح قانون و سیاست‌گذاری؛
  • دگرگونی در هنجارها و باورهای اجتماعی؛
  • تغییر در توازن قدرت میان گروه‌ها؛
  • بحران‌ها، جنگ‌ها، انقلاب‌ها یا شوک‌های اقتصادی؛
  • یادگیری جمعی و نوآوری سازمانی

دگرگون می‌شوند.[۱۱]

در بسیاری از موارد، نهادهای رسمیِ جدید تنها زمانی پایدار می‌شوند که با نهادهای غیررسمی و الگوهای فرهنگیِ موجود سازگار باشند یا بتوانند آن‌ها را به‌تدریج دگرگون کنند.[۵]

کاربرد اصطلاح در ایران

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در فارسیِ اداری و حقوقیِ معاصرِ ایران، واژۀ «نهاد» غالباً به‌صورت موسّع برای اشاره به انواع سازمان، مؤسسه، بنیاد، شورا، ستاد، کمیته، انجمن، شرکت، وزارتخانه و دیگر تشکیلات رسمی یا عمومی به‌کار می‌رود. از همین‌رو، ترکیب‌هایی مانند «نهادهای دولتی»، «نهادهای عمومی» و «نهادهای مدنی» در متون رسمی و رسانه‌ای بسیار رایج‌اند. این کاربرد با معنای دقیقِ تحلیلیِ نهاد در علوم اجتماعی هم‌پوشانی کامل ندارد؛ زیرا در آن، مرز میان «قاعده» و «سازمان» اغلب از میان می‌رود.

در ادبیات دانشگاهیِ فارسی، برای رفع این ابهام، گاه میان «نهاد» به‌معنای institution و «سازمان» به‌معنای organization تمایز صریح گذاشته می‌شود؛ هرچند در بسیاری از متون ترجمه‌ای و عمومی، این دو همچنان به‌جای یکدیگر به‌کار می‌روند.

نمونه‌هایی از نهادها در معنای تحلیلی عبارت‌اند از:

در مقابل، نمونه‌هایی از سازمان‌ها عبارت‌اند از:

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. 1 2 3 4 5 6 Scott، W. Richard (۲۰۱۴). Institutions and Organizations: Ideas, Interests, and Identities (ویراست ۴). SAGE Publications. شابک ۹۷۸۱۴۸۳۳۰۸۰۷۴.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 North، Douglass C. (۱۹۹۰). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge University Press. شابک ۹۷۸۰۵۲۱۳۹۷۳۴۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. 1 2 Jepperson، Ronald L. (۱۹۹۱). «Institutions, Institutional Effects, and Institutionalism». The New Institutionalism in Organizational Analysis. University of Chicago Press. ص. ۱۴۳–۱۶۳. شابک ۹۷۸۰۲۲۶۶۷۷۰۹۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  4. 1 2 Berger، Peter L.؛ Luckmann، Thomas (۱۹۶۶). The Social Construction of Reality: A Treatise in the Sociology of Knowledge. Anchor Books. شابک ۹۷۸۰۳۸۵۰۵۸۹۸۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. 1 2 Ostrom، Elinor (۲۰۰۵). Understanding Institutional Diversity. Princeton University Press. شابک ۹۷۸۰۶۹۱۱۲۲۳۸۰.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. ↑ Williamson، Oliver E. (۱۹۸۵). The Economic Institutions of Capitalism. Free Press. شابک ۹۷۸۰۰۲۹۳۴۸۲۰۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  7. ↑ Acemoglu، Daron؛ Robinson، James A. (۲۰۱۲). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. Crown Business. شابک ۹۷۸۰۳۰۷۷۱۹۲۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  8. ↑ DiMaggio، Paul J.؛ Powell، Walter W. (۱۹۸۳). «The Iron Cage Revisited: Institutional Isomorphism and Collective Rationality in Organizational Fields». American Sociological Review. ۴۸ (۲): ۱۴۷–۱۶۰. doi:10.2307/2095101.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  9. ↑ Hall، Peter A.؛ Taylor، Rosemary C. R. (۱۹۹۶). «Political Science and the Three New Institutionalisms». Political Studies. ج. ۴۴. ص. ۹۳۶–۹۵۷. doi:10.1111/j.1467-9248.1996.tb00343.x.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  10. ↑ Pierson، Paul (۲۰۰۴). Politics in Time: History, Institutions, and Social Analysis. Princeton University Press. شابک ۹۷۸۰۶۹۱۱۱۸۸۹۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  11. ↑ Mahoney، James؛ Thelen، Kathleen (۲۰۱۰). Explaining Institutional Change: Ambiguity, Agency, and Power. Cambridge University Press. شابک ۹۷۸۰۵۲۱۱۱۸۸۳۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

برای مطالعۀ بیشتر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  • Hodgson، Geoffrey M. (۲۰۰۶). «What Are Institutions?». Journal of Economic Issues. ۴۰ (۱): ۱–۲۵. doi:10.1080/00213624.2006.11506879.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • Clemens، Elisabeth S.؛ Cook، James M. (۱۹۹۹). «Politics and Institutionalism: Explaining Durability and Change». Annual Review of Sociology. ج. ۲۵. ص. ۴۴۱–۴۶۶. doi:10.1146/annurev.soc.25.1.441.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)