زید بن حارثه کلبی (به عربی: زید بن حارثة الکلبی) (درگذشته ۶۲۹ میلادی / ۸ هجری قمری) از نخستین مسلمانان، اصحاب پیامبر اسلام، محمد، و فرزندخواندهٔ او بود. او تنها فردی از میان اصحاب است که نامش به صراحت در قرآن (سوره احزاب، آیهٔ ۳۷) ذکر شده است. زید فرماندهی چندین سریه را بر عهده داشت و سرانجام در نبرد موته، به عنوان نخستین فرماندهٔ سپاه اسلام، کشته شد.[۱][۲]
زید از قبیلهٔ بنو کلب، شاخهای از قضاعه، بود. پدرش، حارثة بن شراحیل (یا شرحبیل) بن کعب، و مادرش، سُعدی بنت ثعلبه از قبیلهٔ طی، از شاخهٔ بنو معن بودند.[۲] زید در نجد به دنیا آمد و در کودکی، ضمن دیدار با بستگان مادری، در حملهٔ قبیلهٔ بنو قین اسیر و به عنوان برده به مکه فروخته شد.[۱]
زید را حکیم بن حزام، برادرزادهٔ خدیجه بنت خویلد، خرید و به خدیجه بخشید. پس از ازدواج محمد با خدیجه، خدیجه زید را به محمد هدیه کرد. محمد به زید علاقهٔ بسیار داشت و او را «حبیب» (محبوب) میخواند.[۱]
پس از مدتی، خانوادهٔ زید از طریق زائران مکه از محل او باخبر شدند و پدر و عمویش برای بازخرید او به مکه آمدند. محمد اعلام کرد که زید آزاد است هر راهی را برگزیند. اگر میخواهد نزد او بماند و اگر میخواهد، بدون هیچ فدیهای همراه خانوادهاش بازگردد. زید به صراحت گفت که محمد را ترک نخواهد کرد. محمد پس از این پاسخ، زید را به پلکان کعبه برد و در حضور جمع اعلام کرد: «گواه باشید که زید پسر من است و از یکدیگر ارث میبریم.»[۳] بدین ترتیب، زید از آن پس «زید بن محمد» خوانده میشد.[۴]
زید از نخستین کسانی بود که به پیامبری محمد ایمان آورد. بر اساس برخی منابع، اسلام او پس از خدیجه، علی بن ابیطالب و پیش از ابوبکر بود. او نخستین مولی مسلمان به شمار میرود.[۱]
در جمادیالاول سال ۸ هجری، محمد سپاهی سههزار نفره را برای مقابله با تجاوزات امپراتوری بیزانس و متحدان غسانی به شام فرستاد. فرماندهی این سپاه به ترتیب با زید، جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه بود. در نبرد موته، مسلمانان با لشکری بسیار بزرگتر از رومیان روبهرو شدند. زید، در حالی که پرچم سپاه را در دست داشت، بر اثر ضربات نیزه به شدت مجروح شد و در میدان نبرد کشته شد.[۶]
محمد دخترعمهٔ خود، زینب بنت جحش، را به ازدواج زید درآورد. منابع اولیه حاکی از آن است که این ازدواج دیری نپایید و به طلاق انجامید.[۴] در پی این رویداد، آیات ۳۶ تا ۴۰ سوره احزاب نازل شد که به موجب آن، نظام فرزندخواندگی به شکل مرسوم در جاهلیت منسوخ و تأکید شد که فرزندخواندگان باید به نام پدرانشان خوانده شوند. بدین ترتیب، زید دوباره «زید بن حارثه» نام گرفت.[۱] این آیات همچنین ازدواج محمد با زینب را، پس از پایان یافتن رابطهٔ زوجیت او با زید، مجاز دانست تا مانعی دینی در مورد ازدواج با همسران سابق فرزندخواندگان وجود نداشته باشد.
برخی از مورخان متقدم، از جمله طبری و ابن سعد، روایاتی نقل کردهاند که حاکی از آن است که محمد به صورت اتفاقی زینب را مشاهده کرده و تحت تأثیر قرار گرفته است.[۸] با این حال، این روایات از سوی بسیاری از مفسران و محققان مسلمان، به دلیل ضعف سند و ناسازگاری با شأن پیامبر، مردود دانسته شده است.[۹] قرآن در این زمینه میگوید:
زید تنها صحابیای است که نام او در قرآن آمده است.[۱] نزد محمد جایگاه ویژهای داشت؛ بهگونهای که از او با عنوان «حِبّ رسول الله» (محبوب فرستادهٔ خدا) یاد میشود. عایشه، همسر محمد، گفته است: «رسول خدا هرگز زید بن حارثه را به فرماندهی سریّهای نفرستاد، مگر آنکه او را امیر آن ساخت و اگر زنده میماند، او را جانشین خود میکرد.»[۱۱]
نمایی از مجموعهٔ آرامگاههای منسوب به شهدای موته، از جمله زید بن حارثه، در مزار جنوبی، اردن.آرامگاه منسوب به زید بن حارثه در نزدیکی موته، اردن.
پیکر زید بن حارثه در موته به خاک سپرده شد. امروزه در شهر مزار جنوبی در استان کرکاردن، مجموعه مقبرهای وجود دارد که به شهدای نبرد موته، شامل زید بن حارثه، جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه منسوب است. این مکان یکی از زیارتگاههای مسلمانان به شمار میرود.
مولوی در مثنوی معنوی داستانی را به زید نسبت میدهد (با مطلع: «گفت پیغامبر صباحی زید را / کیف اصبحت ای رفیق با صفا»). پژوهشگران یادآور شدهاند که این داستان در اصل به حارثه بن مالک مربوط است و احتمالاً به دلیل اشتباه در ذکر نام پدر به جای پسر، یا شباهت اسمی، به زید منسوب شده است.[۱۳] با این همه، این حکایت بازتابی از جایگاه رفیع زید در فرهنگ اسلامی است.
↑Muhammad ibn Jarir al-Tabari. Tarikh al-Rusul wa'l-Muluk. Translated by Fishbein, M. (1997). Volume 8: The Victory of Islam, pp. 1-4. Albany: State University of New York Press.
↑Ibn Al-’Arabi, Ahkam Al-Quran (3/1543); Sirat-Un-Nabi, by Allama Shibli Nu'Mani; Dr. Yasir Qadhi's lecture on the subject.
یادداشت: ترتیب نامها بر اساس حروف الفباست. آنچه در پرانتز جلوی هر نام آمده است، اکثراً نامها یا صفات دیگری است که در قرآن برای آن نام ذکر شده است؛ یا نسبت آن شخص.