پرش به محتوا

حوروس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
حورس
حورس اغلب به عنوان ایزد نگهبان و حامی ملی مصر باستان شناخته می‌شد. او معمولاً به صورت مردی با سر شاهین به تصویر کشیده می‌شد که تاج سکنت، یا تاج سرخ و سفید، را بر سر داشت؛ تاجی که نماد فرمانروایی بر سراسر سرزمین مصر، یعنی اتحاد مصر علیا و مصر سفلی بود.
مرکز فرهنگی غالبنخن، ادفو
نمادچشم حورس
اطلاعات شخصی
والدین
خواهر و برادرآنوبیس، باستت
همسرحاتحور، ایزیس، سرکت، نفتیس، تا-بیتجت
زادگانایمسِتی، دواموتِف، هاپی، قِبِح‌سِنوف، ایهی
همتایان
همتای یونانیآپولون

حوروس که در زبان مصر باستان با نام‌های حِرو (هیروگلیف مصری: 𓅃𓂋)، حِر، حَر و حور نیز شناخته می‌شد، یکی از مهم‌ترین ایزدان مصر باستان بود.[۱] او کارکردهای گوناگونی داشت و بیش از همه به عنوان ایزد پادشاهی، آسمان، خورشید، پاسداری و شفا پرستش می‌شد.[۲] پرستش حوروس دست‌کم از اواخر دورهٔ پیش‌دودمانی مصر آغاز شده بود و تا دوران دودمان بطلمیوسی و سپس مصرِ تحت فرمانروایی روم ادامه یافت.[۳] حوروس معمولاً به صورت شاهینی ــ احتمالاً شاهین لاچین یا شاهین بحری ــ یا به شکل مردی با سر شاهین به تصویر کشیده می‌شد.[۴]

در متون و آثار تاریخی، صورت‌ها و تجلی‌های گوناگونی از حوروس دیده می‌شود که مصرشناسان معمولاً آن‌ها را ایزدان یا جلوه‌های متمایز به شمار می‌آورند.[۵] بااین‌حال، این صورت‌های مختلف را می‌توان تجلی‌های گوناگون یک ایزد چندوجهی نیز دانست که در هر یک، ویژگی یا پیوندی خاص با دیگر ایزدان برجسته شده است.[۲] این جلوه‌ها الزاماً با یکدیگر در تضاد نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ نگرشی که با برداشت مصریان باستان از جهان، به عنوان مجموعه‌ای از جنبه‌های گوناگون و هم‌زمان، سازگار است.[۶]

کهن‌ترین صورت شناخته‌شدهٔ حوروس، ایزد نگهبان شهر نِخِن در مصر علیا بود.[۳] او یکی از نخستین ایزدان ملی مصر به شمار می‌رفت و پیوندی ویژه با فرعون داشت؛ به گونه‌ای که فرعونِ زنده تجسم زمینیِ حوروس دانسته می‌شد و پس از مرگ، با اوزیریس همانند انگاشته می‌شد.[۷] رایج‌ترین روایت اسطوره‌ای، حوروس را فرزند ایزیس و اوزیریس معرفی می‌کند.[۸] او در اسطورهٔ اوزیریس نقشی محوری دارد؛ زیرا وارث قانونی اوزیریس است و برای بازپس‌گیری تاج‌وتخت پدرش با سِت، برادر و قاتل اوزیریس، به نبرد برمی‌خیزد.[۹] بااین‌حال، در برخی سنت‌های کهن‌تر، حاتحور مادر حوروس دانسته می‌شود و در بعضی روایت‌های محلی نیز همسر او به شمار می‌آید.[۱۰][۲]

کلودیوس آئلیانوس، نویسندهٔ رومی، بر پایهٔ سنت تفسیر رومی، می‌نویسد که مصریان ایزدی را که یونانیان او را آپولون می‌نامیدند، در زبان خود حوروس می‌خواندند.[۱۱] اما پلوتارک با شرحی دقیق‌تر از همین سنت توضیح می‌دهد که حوروسی که مصریان با آپولون همانند می‌دانستند، در حقیقت حوروسِ بزرگ‌تر (یا هاروئریس) بوده است؛ نه حورس، فرزند ایزیس و اوزیریس، و نه حوروسِ کوچک (هارپوکراتس).[۱۲] بدین‌ترتیب، پلوتارک میان این سه جلوهٔ متفاوت از حوروس تمایز قائل می‌شود.[۱۳]

ریشه‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نقش‌برجستهٔ دیواریِ حورس، معبد کوم اومبو، مصر.

نام حوروس در خط هیروگلیف مصری به صورت حِرو (هیروگلیف مصری: 𓅃𓂋) ثبت شده است و این واژه در اصل به معنای «شاهین» است.[۱۴][۱۵] پژوهشگران تلفظ این نام را در دوره‌های مختلف زبان مصری، به‌ترتیب حا‌رو در مصری کهن و آغاز مصری میانه، حارِئ در مصری میانهٔ متأخر، و حور در مصری متأخر بازسازی کرده‌اند.[۱۶][۱۷] علاوه بر معنای «شاهین»، برخی پژوهشگران بر این باورند که نام حوروس ممکن است مفاهیمی مانند «آن که در بالاست» یا «آنِ دوردست» را نیز در خود داشته باشد، هرچند این ریشه‌شناسی قطعی نیست و محل بحث است.[۱۴][۱۸]

با تحول زبان مصری، این نام در زبان قبطی به صورت حور درآمد و یونانیان نیز آن را به صورت حوروس (یونانی باستان: Ὧρος) اقتباس کردند.[۱۷] این نام همچنین در برخی نام‌ها و القاب دینیِ مصر متأخر و دورهٔ قبطی، مانند سا-ایسه («پسر ایزیس») و حار-سا-ایسه («حوروس، پسر ایزیس»)، حفظ شده است.[۱۴] یکی از جلوه‌های مهم این ایزد، حوراختی (حَرَختی)، به معنای «حوروسِ دو افق» است.[۱۹][۲۰] در اساطیر مصر باستان، این عنوان به جنبهٔ خورشیدیِ حوروس اشاره دارد و خورشیدی را مجسم می‌کند که هر روز از افق شرقی برمی‌آید و در افق غربی فرو می‌رود؛ ازاین‌رو، حوراختی نماد چرخهٔ روزانهٔ خورشید و نوزایی پیوستهٔ آن به شمار می‌رفت.[۲۱][۲۰]

اسطوره‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
اوزیریس، در کنار همسرش ایزیس و پسرشان حوروس؛ موزهٔ آرمیتاژ، سن‌پترزبورگ.

بر پایهٔ یکی از روایت‌های اسطوره‌ای، حوروس پس از آن زاده شد که مادرش، ایزیس، توانست بیشتر اندام‌های پراکندهٔ همسرش، اوزیریس، را که به دست سِت کشته و قطعه‌قطعه شده بود، گرد آورد.[۲۲] تنها اندامی که به دست نیامد، آلت تناسلی اوزیریس بود که بنا بر روایت پلوتارک، به رود نیل افتاد و به وسیلهٔ ماهی مدجد یا، در برخی روایت‌ها، خرچنگ خورده شد.[۲۳][۲۲] بااین‌حال، متون کهن‌تر مصری معمولاً از سالم ماندن این عضو سخن می‌گویند و این بخش از روایت، از افزوده‌های متأخر و عمدتاً برگرفته از گزارش پلوتارک دانسته می‌شود.[۲۴][۲۵] بر پایهٔ روایت پلوتارک، ایزیس با نیروی جادویی خود اوزیریس را برای مدتی کوتاه دوباره زنده کرد و جانشینی برای اندام ازدست‌رفتهٔ او آفرید تا بتواند از او باردار شود.[۲۳] در روایت‌های مصری، ایزیس پس از باردار شدن، برای آنکه فرزندِ هنوز زاده‌نشده‌اش از گزند ست در امان بماند، در انبوه نیزارهای پاپیروسِ دلتای نیل پنهان می‌شود؛ زیرا ست این کودک را تهدیدی برای قدرت و پادشاهی خود می‌دانست.[۲۶][۲۷] این مکان در زبان مصری «آخ‌بیتی»، به معنای «نیزار پاپیروسِ پادشاه مصر سفلی»، نام داشت.[۲۶] ایزیس در همین پناهگاه حوروس را به دنیا می‌آورد و او را پرورش می‌دهد؛ ازاین‌رو این مکان «آشیانهٔ حوروس» نیز نامیده می‌شد.[۲۸][۲۶] همچنین، تصویر ایزیس در حال شیر دادن به حوروس یکی از رایج‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نقش‌مایه‌های هنر مصر باستان به شمار می‌رود و بعدها نیز تأثیر عمیقی بر هنر و شمایل‌نگاری جهان مدیترانه بر جای گذاشت.[۲۸][۲۷]

حوروس ِکوچک، تندیسکِ مفرغی، دورهٔ متأخر مصر باستان، موزهٔ هنر والترز.

در یکی دیگر از سنت‌های اسطوره‌ای، حوروس بزرگ‌تر نه فرزند اوزیریس، بلکه برادر اوزیریس، ایزیس، نفتیس و ست و از فرزندان نوت و گب به شمار می‌رود.[۱۴][۲۹] برای تمایز این ایزد از حوروسِ فرزند ایزیس و اوزیریس، او را «حوروسِ بزرگ‌تر» (حرو-اور) می‌نامند. در مقابل، حوروسِ کوچک (حرو-پا-خِرِد؛ به معنای «حوروس کودک») همان فرزند ایزیس و اوزیریس است که بعدها یونانیان او را با نام هارپوکراتس شناختند.[۳۰][۳۱] از آنجا که زایش، مرگ و رستاخیز از مهم‌ترین مضامین اسطوره‌ها و جهان‌بینی مصر باستان به شمار می‌رفتند، وجود روایت‌های گوناگون دربارهٔ تبار و زادروز حوروس امری طبیعی است.[۳۲]

ایزیس، حوروس را پرورش داد تا روزی انتقام پدرش، اوزیریس، را از سِت بگیرد و حق قانونی خود را بر تاج‌وتخت مصر بازستاند.[۳۳][۳۴] ازاین‌رو، حوروس نبردها و رقابت‌های بسیاری با ست انجام داد؛ نبردهایی که هدف آن‌ها نه‌تنها انتقام خون اوزیریس، بلکه اثبات مشروعیت فرمانروایی حوروس بر مصر بود.[۳۵] در نتیجهٔ این پیروزی، حوروس به نماد پادشاهی مشروع و حامی مصر، به‌ویژه مصر سفلی، تبدیل شد.[۳۶] رویارویی حوروس با ست گاه به صورت نبردی خشونت‌آمیز توصیف می‌شود و گاه در قالب محاکمه‌ای الهی که در برابر اِنئاد، شورای بزرگ ایزدان مصر، برگزار می‌شود تا مشخص گردد چه کسی وارث قانونی سلطنت است.[۳۷][۳۸] داور این محاکمه در روایت‌های مختلف متفاوت است. گاهی گِب، پدر اوزیریس و ست، که پیش از آنان بر مصر فرمان می‌راند، نقش داور را بر عهده دارد و گاهی نیز این وظیفه به رع یا آتوم، ایزدان آفریننده و سرچشمهٔ مشروعیت پادشاهی، سپرده می‌شود.[۳۹][۸] ایزدان دیگر نیز در این داوری نقشی مهم دارند. تحوت اغلب میانجی اختلاف یا دستیار داور الهی است و ایزیس با بهره‌گیری از زیرکی و نیروی جادویی خود از پسرش، حوروس، حمایت می‌کند.[۴۰][۳۸]

حوروس به ست که در هیئت اسب آبی ظاهر شده است نیزه می‌زند، در حالی که ایزیس نظاره‌گر این صحنه است؛ معبد اِدفو، مصر.

رقابت میان حوروس و ست در اساطیر مصر باستان به دو سنت روایی متفاوت بازمی‌گردد. هر دو سنت از همان متون اهرام، که کهن‌ترین منبع شناخته‌شدهٔ اسطورهٔ اوزیریس به شمار می‌روند، قابل شناسایی هستند.[۴۱][۴۲] در متن «نبردهای حوروس و ست»، این دو ایزد برای حل اختلاف خود بارها به دیگر ایزدان مراجعه می‌کنند تا میان آن‌ها داوری کنند و سپس در رقابت‌های گوناگون، مانند مسابقهٔ قایق‌رانی یا نبرد در هیئت اسب آبی، با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند تا برندهٔ نهایی مشخص شود.[۴۳][۴۴] در این روایت، حوروس بارها بر ست پیروز می‌شود و بیشتر ایزدان نیز از او حمایت می‌کنند. با این حال، اختلاف آن‌ها هشتاد سال ادامه می‌یابد، زیرا رع، ایزد آفریننده و داور اصلی، در آغاز جانب ست را می‌گیرد و از صدور حکم نهایی خودداری می‌کند.[۴۳][۴۵] در متون آیینی متأخر، این کشمکش گاه به صورت نبردی بزرگ میان سپاهیان دو ایزد توصیف شده است.[۴۶][۴۷] این نزاع تنها به حوروس و ست محدود نمی‌شود و دیگر ایزدان نیز درگیر آن می‌شوند. در یکی از مشهورترین صحنه‌ها، ایزیس می‌کوشد هنگامی که ست با حوروس در حال نبرد است، او را با نیزه‌ای زوبین‌مانند هدف قرار دهد، اما به اشتباه حوروس را زخمی می‌کند. حوروس که از این رخداد به خشم آمده است، سر ایزیس را از تن جدا می‌کند. سپس تحوت سر او را با سر یک گاو جایگزین می‌کند. این روایت منشأ اسطوره‌ای تاج شاخدار گاوی را که ایزیس معمولاً بر سر دارد، توضیح می‌دهد.[۴۳][۲۵]

تندیس ایستادهٔ حوروس، از تبس غربی، معبد تدفینی آمنحتپ سوم، حدود ۱۳۶۰ پیش از میلاد، ساخته‌شده از گرانودیوریت.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این اسطوره، ماجرای تلاش ست برای تجاوز جنسی به حوروس است. در این روایت، ست می‌کوشد از این طریق حریف خود را تحقیر کرده و به‌طور نمادین بر او غلبه یابد. این رفتار همچنین بازتابی از یکی از ویژگی‌های شخصیتی ست در اساطیر مصر است؛ یعنی نیروی جنسی خشن، مهارنشده و ویرانگر.[۴۸][۴۹] کهن‌ترین روایت شناخته‌شدهٔ این ماجرا در پاپیروسی از دورهٔ پادشاهی میانه حفظ شده است. در آن، ست از حوروس درخواست هم‌بستری می‌کند و حوروس ظاهراً می‌پذیرد، اما هدف او خنثی کردن نقشهٔ ست است، نه پذیرش واقعی این رابطه.[۵۰][۵۱] در باور مصریان باستان، منی دارای نیرویی جادویی، نیرومند و حتی خطرناک بود و گاه با زهر مقایسه می‌شد. ازاین‌رو، اگر منی ست وارد بدن حوروس می‌شد، به معنای غلبهٔ نمادین ست بر او بود. در روایت «نبردهای حوروس و ست»، حوروس با قرار دادن دست میان ران‌های خود، منی ست را می‌گیرد و مانع ورود آن به بدنش می‌شود.[۴۸][۵۲] پس از آن، ایزیس برای پاسخ دادن به این اقدام، منی حوروس را بر برگ‌های کاهو، غذای محبوب ست، می‌ریزد. ست آن را می‌خورد و بدین‌ترتیب، از دیدگاه نمادین، نیروی جنسی حوروس وارد بدن او می‌شود.[۵۳][۵۱] سرانجام، هنگامی که ایزدان برای داوری منی حوروس را فرا می‌خوانند، آن به صورت قرصی زرین از پیشانی ست ظاهر می‌شود. این رویداد نشانهٔ آن است که ست، از نظر نمادین، حامل نطفهٔ حوروس شده و بدین‌ترتیب ادعای برتری او باطل می‌شود.[۵۴][۵۵] در روایت «نبردهای حوروس و ست»، تحوت این قرص زرین را برمی‌دارد و بر سر خود می‌نهد؛ اما در برخی روایت‌های متأخرتر، گفته می‌شود که خود تحوت از همین تولدِ شگفت‌انگیز پدید آمده است.[۵۶][۵۱]

یکی دیگر از مهم‌ترین بخش‌های این اسطوره، آسیب‌هایی است که حوروس و ست در جریان نبرد به یکدیگر وارد می‌کنند. در این روایت‌ها، حوروس بیضه‌های ست را زخمی می‌کند یا آن‌ها را از او می‌گیرد و در مقابل، ست یکی یا گاهی هر دو چشم حوروس را آسیب می‌زند یا از حدقه بیرون می‌آورد. در برخی روایت‌ها نیز چشم حوروس به چندین قطعه شکسته می‌شود.[۵۷][۵۸] آسیب دیدن بیضه‌های ست، از دیدگاه نمادین، نشان‌دهندهٔ از دست رفتن نیروی جنسی، باروری و توان زایندگی اوست. اما از میان این دو آسیب، از دست رفتن چشم حوروس اهمیت بسیار بیشتری در دین مصر باستان دارد، زیرا چشم حوروس به یکی از مهم‌ترین نمادهای مذهبی مصر تبدیل شد و مفاهیم دینی و آیینی گوناگونی را در بر گرفت.[۵۹][۶۰] از آنجا که حوروس ایزد آسمان بود، مصریان باور داشتند که چشم راست او خورشید و چشم چپ او ماه است. بنابراین، آسیب دیدن یا ربوده شدن چشم حوروس با چرخهٔ ماه، به‌ویژه کاهش و افزایش تدریجی آن و گاه با ماه‌گرفتگی، ارتباط داده می‌شد.[۶۱][۶۲] در برخی روایت‌ها، حوروس خود چشمش را بازمی‌یابد؛ اما در روایت‌های دیگر، ایزیس، تحوت یا حتحور آن را پیدا می‌کنند یا با نیروی جادویی آن را درمان و کامل می‌سازند.[۶۳][۵۹]

حوروس در حال نیزه‌زدن به دشمن؛ اثر مصری، موزهٔ والترز، ۳۳۲ پیش از میلاد، دورهٔ یونانی-رومی.

مصرشناس هرمان ته‌فلده بر این باور است که روایت مربوط به آسیب دیدن بیضه‌های ست، در واقع صورت متأخری از همان داستانی است که در آن ست منی خود را به حوروس از دست می‌دهد. به نظر او، قرص ماه‌مانندی که پس از خوردن منی حوروس از پیشانی ست بیرون می‌آید، در حقیقت همان چشم حوروس است.[۶۴] اگر این تفسیر درست باشد، ماجرای آسیب بدنی و داستان تجاوز جنسی، در اصل دو روایت متفاوت از یک الگوی اسطوره‌ای واحد هستند: ست می‌کوشد بر حوروس غلبه کند اما نیروی خود را از دست می‌دهد؛ حوروس در مقابل، به‌طور نمادین بر ست چیره می‌شود؛ سپس چشم حوروس به صورت قرصی درخشان بر پیشانی ست پدیدار می‌شود. از آنجا که تحوت افزون بر دیگر وظایفش، ایزد ماه نیز بود، ته‌فلده معتقد است منطقی است که او در پیوند با چشم حوروس ظاهر شود و نقش میانجی میان دو ایزد را بر عهده گیرد.[۶۵] در هر صورت، بازگشت چشم حوروس به حالت کامل، نماد بازگشت ماه به کمال، بازگشت پادشاهی مشروع به حوروس و برقراری دوبارهٔ مائعت، یعنی نظم و عدالت کیهانی، است.[۵۹][۶۶] در برخی روایت‌ها، هم‌زمان با درمان چشم حوروس، بیضه‌های ست نیز بازسازی می‌شود؛ بدین‌ترتیب، هر دو ایزد در پایان کشمکش دوباره به کمال جسمانی دست می‌یابند و زمینه برای آشتی و بازگشت نظم کیهانی فراهم می‌شود.[۶۷][۶۸]

خاستگاهٔ اسطوره

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حورس و ست در حال پیوند دادن مصر علیا و مصر سفلی (نماد اتحاد دو سرزمین مصر).

مصرشناسان اغلب کوشیده‌اند نبرد میان حوروس و ست را با رویدادهای سیاسی آغاز تاریخ یا پیشاتاریخ مصر مرتبط بدانند. تقسیم پادشاهی میان این دو ایزد در برخی روایت‌ها، و همچنین پیوند مکرر آن‌ها با اتحاد مصر علیا و مصر سفلی، این احتمال را مطرح کرده است که این دو ایزد بازتابی از نوعی دوگانگی یا شکاف سیاسی در سرزمین مصر باشند.[۶۹][۷۰] بر پایهٔ سنت‌های مصری و شواهد باستان‌شناختی، مصر در آغاز تاریخ خود، زمانی یکپارچه شد که پادشاهی مصر علیا در جنوب، مصر سفلی در شمال را فتح کرد. فرمانروایان مصر علیا خود را «پیروان حوروس» می‌نامیدند و حوروس به ایزد نگهبان دولت متحد مصر و فرعون‌های آن تبدیل شد.[۷۱][۷۲] بااین‌حال، نمی‌توان به‌سادگی حوروس و ست را به‌ترتیب با مصر سفلی و مصر علیا همانند دانست. هر دو ایزد در هر دو بخش مصر مراکز مهم پرستش داشتند. افزون بر این، در برخی سنت‌ها حوروس با مصر سفلی و ست با مصر علیا نیز پیوند داده می‌شد؛ ازاین‌رو، این همسان‌سازی همواره دقیق و بی‌چون‌وچرا نیست.[۷۳][۷۴]

تندیس حورس و ست در حال نهادن تاج مصر علیا بر سر رامسس سوم؛ دودمان بیستم، اوایل سدهٔ دوازدهم پیش از میلاد.

برخی پژوهشگران بر این باورند که رویدادهای دیگری نیز در شکل‌گیری این اسطوره نقش داشته‌اند. حتی پیش از آنکه مصر علیا تحت فرمان یک پادشاه واحد قرار گیرد، دو مرکز مهم آن نِخِن در جنوب دوردست و نَقاده در شمال آن بودند. فرمانروایان نخن، که حوروس ایزد نگهبان شهرشان بود، احتمالاً مصر علیا، از جمله نقاده، را متحد کردند. از سوی دیگر، ست با نقاده پیوندی دیرینه داشت. ازاین‌رو، ممکن است نبرد اسطوره‌ای حوروس و ست بازتابی کمرنگ از رقابت تاریخی این دو مرکز قدرت باشد.[۷۱][۷۳] در دوره‌ای بسیار بعدتر، یعنی در پایان دودمان دوم، حدود ۲۸۹۰ تا ۲۶۸۶ پیش از میلاد، فرعونی به نام سِت‌پِریب‌سِن برخلاف سنت رایج، در سِرِخ، قاب سلطنتیِ نام فرعون، به‌جای شاهینِ حوروس، جانور نمادین ست را قرار داد. جانشین او، خَع‌سِخِموی، هر دو نماد، یعنی شاهین حوروس و جانور ست، را در سرخ خود به کار برد.[۷۵][۷۶] این شواهد باعث شده است برخی پژوهشگران احتمال دهند که در دودمان دوم، میان هواداران حوروس و پرستندگان ست نوعی کشمکش سیاسی یا مذهبی وجود داشته است و سِت‌پِریب‌سِن نمایندهٔ گروه دوم بوده است. در این صورت، استفادهٔ هم‌زمان خع‌سخموی از نمادهای هر دو ایزد می‌تواند نشانهٔ آشتی و اتحاد دو جناح باشد؛ همان‌گونه که در پایان اسطورهٔ نبرد حوروس و ست نیز سرانجام آشتی، اتحاد و برقراری مائعت جایگزین کشمکش می‌شود. البته این تفسیر قطعی نیست و برخی مصرشناسان آن را تنها یکی از چند احتمال موجود می‌دانند.[۷۵][۷۷][۷۳]

جلوه‌های مختلف

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

حِرو-اور (حورس بزرگ‌تر)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حِرو-اور
مرکز فرهنگی غالبهلیوپولیس، جیزه
نمادشاهین، مردی با سر شاهین، هیراکوسفینکس
اطلاعات شخصی
والدینگب و نوت، یا رع و حقت (در کوم اومبو)
خواهر و برادراوزیریس، ایزیس، ست و نفتیس، یا تاسنت‌نفرت (در کوم اومبو)
همسرسرکت، حتحور، تاسنت‌نفرت (در کوم اومبو)
زادگانچهار پسر حورس (ایمست، هاپی، دوآموتف و قبح‌سنوف)، یا پانبتاوی (در کوم اومبو)

حِرو-اور، که با نام‌های حِرو-وِر، سِمسو، شِمسو، سِم‌سِم، حاروئریس، حورس بزرگ و حورس بزرگ‌تر نیز شناخته می‌شود، جلوه‌ای بالغ از ایزد حورس بود. این جلوه از حورس به‌ویژه در لتوپولیس در مصر سفلی پرستش می‌شد و یونانیان او را با ایزد آپولون همانند می‌دانستند.[۷۸]

از لقب‌های او می‌توان به «برترینِ دو چشم»، «ایزد بزرگ»، «سرور اُمبوس»، «دارندهٔ چاقوی ایجت که در لتوپولیس اقامت دارد»، «شو، پسر رع»، «حورس نیرومندبازو»، «بزرگِ قدرت» و «سرور کشتار در سراسر سرزمین» اشاره کرد.[۷۹] لقب «برترینِ دو چشم» لقبی رایج بود که به دو چشم ایزد آسمان اشاره داشت. این دو چشم نماد خورشید و ماه و همچنین چشم وُجت بودند و در آیین حرو-اور نقش مهمی داشتند. مرکز آیین او در ابتدا لتوپولیس بود و بعدها در کوم اومبو و قوص نیز پرستش می‌شد.[۸۰] در کوم اومبو، او را پسر رع و حقت،[۸۱] همسر خواهر خود، تاسنت‌نفرت، و پدر ایزد کودک پانبتاوی می‌دانستند.[۸۲]

در کتاب دربارهٔ ایزیس و اوزیریس، فیلسوف یونانی پلوتارک سه روایت دیگر دربارهٔ نسب حرو-اور را ذکر می‌کند که ظاهراً در دورهٔ بطلمیوسی وجود داشته‌اند. بر اساس روایت پلوتارک، حرو-اور فرزند گب و نوت بود که در دومین روز از پنج روز افزودهٔ پایان سال، پس از اوزیریس و پیش از ست، ایزیس و نفتیس زاده شد. پلوتارک همچنین روایتی متفاوت را ثبت می‌کند که بر اساس آن پدران متفاوتی برای فرزندان نوت در نظر گرفته شده‌اند: اوزیریس و حرو-اور فرزندان نوت و رع، ایزیس فرزند نوت و تحوت، و نفتیس و ست فرزندان نوت و گب بودند.

افزون بر این، همانند برخی دیگر از جلوه‌های حورس، گاهی حرو-اور نیز فرزند ایزیس و اوزیریس دانسته می‌شود که این دو او را هنگامی که هنوز در رحم نوت بودند، نطفه‌گذاری کرده بودند.[۸۳]

پلوتارک می‌کوشد میان شکل کودک حورس، یعنی فرزند اوزیریس و ایزیس، و «حاروئریس» که او را «حورس بزرگ‌تر» می‌نامد، تمایز قائل شود. حاروئریس صورت یونانی‌شدهٔ لقب مصری «حور-ور» است که مستقیماً به معنای «حورس بزرگ» است. این اصطلاح نخستین بار در پاپیروسِ طلسم ۵۸۸ ظاهر می‌شود و احتمالاً برای تمایز حورسِ آیین سلطنتی از جلوه‌های دیگر حورس به کار می‌رفته است. با این حال، متون مصر باستان تمایزی میان «حورس بزرگ‌تر» و «حورس جوان‌تر» برقرار نمی‌کنند. حور-ور نیز گاهی فرزند اوزیریس و ایزیس دانسته می‌شود و «وِر» نیز لقبی رایج برای ایزدان مصر باستان بود و لزوماً به معنای جدایی ایزدان بزرگ‌تر و جوان‌تر در دو نسل متفاوت نیست.[۸۴]

حرو-اور گاهی به‌طور کامل به شکل شاهین به تصویر کشیده می‌شد و گاهی لقب کِم‌ور، به معنای «بزرگِ سیاه»، را داشت. همچنین او را به شکل هیراکوسفینکس، یعنی موجودی با بدن شیر و سر شاهین، به تصویر می‌کشیدند.[۸۵]

از دیگر گونه‌های او می‌توان به حور مرتی، به معنای «حورسِ دو چشم»، و حورخنتی ایرتی اشاره کرد.[۸۶]

حِرو-پا-خِرِد (حورس کودک)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

حِرو-پا-خِرِد (هارپوکراتس نزد یونانیان دورهٔ بطلمیوسی)، که با عنوان حورس کودک نیز شناخته می‌شود، به صورت پسری جوان با گیسوی ویژهٔ کودکان در سمت راست سر و انگشتی در دهان به تصویر کشیده می‌شد. او معمولاً تاج متحد مصر، یعنی ترکیب تاج مصر علیا و تاج مصر سفلی، را بر سر داشت. حرو-پا-خِرِد جلوه‌ای از خورشید در حال طلوع بود و نخستین نور آن را نشان می‌داد.[۸۷]

از اوایل هزارهٔ سوم پیش از میلاد، متون مصر باستان، از جمله متون اهرام، به تولد، کودکی و بزرگسالی ایزد حورس اشاره کرده‌اند. با این حال، تصویر او به‌عنوان ایزد کودک تا هزارهٔ نخست پیش از میلاد به‌طور کامل تثبیت نشد؛ زمانی که الهی‌دانان مصری ارتباط میان ایزدان کودک و ایزدان بالغ را آغاز کردند. از دیدگاه تاریخی، هارپوکراتس شخصیتی ساخته‌شده در سنت دینی بود که از روحانیان تبس سرچشمه گرفت و بعدها در آیین‌های دیگر شهرها محبوب شد. نخستین تصویر شناخته‌شدهٔ او بر سنگ‌نوشته‌ای از مندیس دیده می‌شود که در دوران فرمانروایی ششونق سوم از دودمان بیست‌ودوم لیبیایی برپا شد و یادبود اهدایی از سوی نوازنده‌ای به نام آنخ‌حورپاخرِد بود.

هارپوکراتس در ابتدا به‌عنوان همتایی برای خونسو-پا-خِرِد شکل گرفت تا برای ایزدان تدفینی اوزیریس و ایزیس شخصیتی به شکل ایزد کودک فراهم شود. برخلاف حورس که به‌طور سنتی به صورت ایزدی بالغ به تصویر کشیده می‌شد، خونسو، ایزد ماه، ذاتاً با جوانی پیوند داشت. آیین‌های هارپوکراتس و خونسو در ابتدا در نیایشگاهی در محوطهٔ موت در کرنک با یکدیگر درآمیختند. این نیایشگاه بعدها در دوران دودمان بیست‌ویکم به مامیزی یا «خانهٔ زایش» تبدیل شد؛ مکانی که در آن تولد الهی فرعون جشن گرفته می‌شد و ملکهٔ مادر با الهه‌های مادر، یعنی موت و ایزیس، پیوند داده می‌شد. درآمیختن باورهای محلی تبس با آیین اوزیریس باعث شد هارپوکراتس دارای تبار دوگانه شود؛ چنان‌که در کتیبه‌های وادی حمامات از او با عنوان «حورس کودک، پسر اوزیریس و ایزیس، بزرگ‌تر، نخست‌زادهٔ آمون» یاد شده است. سنت اوزیریسی در نهایت هارپوکراتس را به الگوی ایزدان کودک تبدیل کرد و او را به‌طور کامل در خانوادهٔ اوزیریسی جای داد.[۸۸]

ایزیس در حال شیر دادن به حورس کودک، حدود ۶۸۰ تا ۶۴۰ پیش از میلاد

حِرو-بهدتی (حورسِ بهدت)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حِرو-بهدتی
مرکز فرهنگی غالبادفو
نمادخورشید بالدار
همسرحتحور
زادگانهارسومتوس

خورشید بالدار حورسِ ادفو نمادی مرتبط با الوهیت، سلطنت و قدرت در مصر باستان بود.[۸۹] خورشید بالدار در بالای سردرهای ورودی معابد باستانی در سراسر مصر به تصویر کشیده می‌شد.

حَر-ام-اخت (حورس در افق)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

حَر-ام-اخت، که به صورت‌های هورماخت و حورآختی نیز نوشته می‌شود و در یونانی هارماخیس نام دارد، نماد سپیده‌دم و خورشیدِ صبح زود بود. او اغلب به شکل ابوالهولی با سر انسان، مانند ابوالهول بزرگ جیزه، یا به صورت هیراکوسفینکس، یعنی موجودی با بدن شیر و سر و بال‌های شاهین، به تصویر کشیده می‌شد. گاهی نیز سر او به شکل شیر یا گوسفند بود؛ شکل اخیر ارتباطی با ایزد خبری، یعنی خورشیدِ در حال طلوع، ایجاد می‌کرد. باور بر این است که او الهام‌بخش ابوالهول بزرگ جیزه بوده است؛ بنایی که به فرمان خفرع ساخته شد و سر آن نیز خفرع را به تصویر می‌کشد.

هارپرا (حورسِ خورشید)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

هارپرا («حورسِ خورشید») فرزند منتو و رعِت-تاوی بود و همراه با آنها سه‌گانهٔ الهی شمال کرنک و ارمنت را تشکیل می‌داد. در مدامود، هارپرا به‌عنوان نخستین پسر آمون و رعِت-تاوی پرستش می‌شد.[۹۰] در حالی که در منابع دیگر، او فرزند مهت-ورت معرفی شده است.[۹۱] یک گونهٔ محلی از تحوت با نام «تحوتِ ارمنت» احتمالاً به‌عنوان شکل بالغ هارپرا پرستش می‌شد.[۹۲] هارپرا در نقش جلوهٔ جوان تحوت، در ارمنت ایزدی قمری به شمار می‌رفت.[۹۳]

دیگر جلوه‌های حورس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حِروی، ایزد پنجمین نوم مصر علیا در قِفت، در کنار فرعون ساحورع.
  • حور مرتی (حورسِ دو چشم)
  • حَر-نِج-حِف (حورس، محافظ پدرش) – جلوه‌ای از حورس که از اوزیریس محافظت می‌کرد.
  • حورخنتی ایرتی[۸۶]
  • حور-ایمی-شنوت – جلوه‌ای از حورس با بدن تمساح
  • حِر-سِما-تاوی (حورس، متحدکنندهٔ دو سرزمین) – در یونانی هارسومتوس، که به صورت حوروسِ دارای تاج دوگانه به تصویر کشیده می‌شد.
  • حِر-ایون‌موتف (حورس، ستون مادرش) – جلوه‌ای از حورس که به صورت کاهنی با پوست پلنگ بر روی نیم‌تنه به تصویر کشیده می‌شد.
  • حِروی (دو شاهین یا دو حورس) – ایزد پنجمین نوم مصر علیا در قِفت.

جایگاه در مصر باستان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

حورس و فرعون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حورس زندگی را که با نماد آنخ نشان داده شده است، به رامسس دوم، پیشکش می‌کند. سنگ‌آهک نقاشی‌شده، حدود ۱۲۷۵ پیش از میلاد، دودمان نوزدهم.

فرعون در اندیشهٔ دینی مصر باستان با چندین ایزد پیوندی مستقیم داشت و در برخی جنبه‌ها با آنان همسان دانسته می‌شد. او در زمان حیات خود با حورس یکی انگاشته می‌شد و همچنین «پسرِ رع» به شمار می‌رفت؛ زیرا همان‌گونه که رع بر جهان و نظم کیهانی فرمان می‌راند، فرعون نیز بر مصر حکومت می‌کرد و نگهبان نظم و عدالت (مائعت) بود.[۹۴][۹۵] متون اهرام (حدود ۲۴۰۰ تا ۲۳۰۰ پیش از میلاد) ماهیت الهی فرعون را از جنبه‌های گوناگون توصیف می‌کنند و او را هم با حورس و هم با اوزیریس همانند می‌دانند.[۹۶][۹۷] بر پایهٔ این متون، فرعون در دوران زندگی تجسم زمینیِ حورس بود؛ اما پس از مرگ، به اوزیریس تبدیل می‌شد و در جهان مردگان با دیگر ایزدان یگانه می‌گشت. سپس، حورس بار دیگر در قالب فرعون جدید بر زمین تجلی می‌یافت و بدین‌سان، تداوم پادشاهی و نظم کیهانی حفظ می‌شد.[۹۸][۹۹] در اسطوره‌های مصری، حورس از نسل آتوم و نوادگان او به شمار می‌رود؛ از این‌رو، تبار الهی او پشتوانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به قدرت فرعون محسوب می‌شد.[۱۰۰] از دیدگاه الهیات مصر باستان، همهٔ ایزدانی که از آتوم پدید آمدند، نمود نیروها و جنبه‌های گوناگون جهان هستی بودند. بنابراین، هنگامی که حورس وارث این تبار الهی شناخته شد و فرعون نیز تجسم زمینیِ حورس به شمار آمد، این باور دینی شکل گرفت که فرمانروایی فرعون بازتاب نظم الهی است و اقتدار او بر سراسر مصر، ریشه‌ای کیهانی و الهی دارد.[۱۰۱][۱۰۲]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. ↑ Wilkinson 2003, pp. 200–206.
  2. 1 2 3 Pinch 2002, pp. 139–142.
  3. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 200–201.
  4. ↑ Wilkinson 2003, pp. 200–203.
  5. ↑ Hart 2005, pp. 68–72.
  6. ↑ Assmann 2001, pp. 23–29.
  7. ↑ Hornung 1996, pp. 119–122.
  8. 1 2 Pinch 2002, pp. 140–141.
  9. ↑ Griffiths 1980, pp. 35–52.
  10. ↑ Wilkinson 2003, pp. 140–145.
  11. ↑ Aelian 1958, 10.14.
  12. ↑ Plutarch 1936, De Iside et Osiride 12, 19.
  13. ↑ Griffiths 1970, pp. 145–152.
  14. 1 2 3 4 Wilkinson 2003, pp. 200–202.
  15. ↑ Pinch 2002, p. 119.
  16. ↑ Allen 2013, pp. 45–47.
  17. 1 2 Loprieno 1995, pp. 31–33.
  18. ↑ Hart 2005, p. 68.
  19. ↑ Hart 2005, p. 70.
  20. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 204–205.
  21. ↑ Pinch 2002, pp. 120–121.
  22. 1 2 Pinch 2002, pp. 140–143.
  23. 1 2 Plutarch 1936, pp. 53–61.
  24. ↑ Griffiths 1970, pp. 315–320.
  25. 1 2 Pinch 2002, pp. 141–142.
  26. 1 2 3 Pinch 2002, pp. 137–139.
  27. 1 2 Hart 2005, pp. 88–90.
  28. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 213–215.
  29. ↑ Hart 2005, pp. 68–70.
  30. ↑ Wilkinson 2003, pp. 202–204.
  31. ↑ Hart 2005, pp. 70–71.
  32. ↑ Hornung 1996, pp. 87–91.
  33. ↑ Pinch 2002, pp. 145–148.
  34. ↑ Griffiths 1960, pp. 33–52.
  35. ↑ Assmann 2001, pp. 76–82.
  36. ↑ Wilkinson 2003, pp. 202–205.
  37. ↑ Pinch 2002, pp. 139–143.
  38. 1 2 Hart 2005, pp. 90–92.
  39. ↑ Allen 2014, pp. 53–56.
  40. ↑ Pinch 2002, pp. 140–142.
  41. ↑ Allen 2005, pp. 1–5.
  42. ↑ Griffiths 1960, pp. 13–18.
  43. 1 2 3 Lichtheim 1976, pp. 214–223.
  44. ↑ Pinch 2002, pp. 141–143.
  45. ↑ Te Velde 1977, pp. 83–89.
  46. ↑ Pinch 2002, pp. 142–143.
  47. ↑ Assmann 2001, pp. 42–45.
  48. 1 2 Lichtheim 1976, pp. 218–220.
  49. ↑ Te Velde 1977, pp. 90–96.
  50. ↑ Lichtheim 1976, pp. 218–219.
  51. 1 2 3 Pinch 2002, pp. 142.
  52. ↑ Te Velde 1977, pp. 91–93.
  53. ↑ Lichtheim 1976, pp. 219–220.
  54. ↑ Lichtheim 1976, pp. 220–221.
  55. ↑ Te Velde 1977, pp. 93–95.
  56. ↑ Lichtheim 1976, pp. 221.
  57. ↑ Pinch 2002, pp. 143–145.
  58. ↑ Te Velde 1977, pp. 97–103.
  59. 1 2 3 Pinch 2002, pp. 144–145.
  60. ↑ Wilkinson 2003, pp. 163–166.
  61. ↑ Pinch 2002, pp. 144.
  62. ↑ Wilkinson 2003, pp. 164–165.
  63. ↑ Te Velde 1977, pp. 100–103.
  64. ↑ Te Velde 1977, pp. 92–103.
  65. ↑ Te Velde 1977, pp. 101–103.
  66. ↑ Assmann 2001, pp. 40–43.
  67. ↑ Te Velde 1977, pp. 102–103.
  68. ↑ Pinch 2002, pp. 145.
  69. ↑ Pinch 2004, pp. 148–149.
  70. ↑ Hart 2005, pp. 76–79.
  71. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 185–188.
  72. ↑ Assmann 2001, pp. 56–58.
  73. 1 2 3 Pinch 2002, pp. 205–206.
  74. ↑ Te Velde 1977, pp. 25–29.
  75. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 88–90.
  76. ↑ Shaw 2003, pp. 69–71.
  77. ↑ Te Velde 1977, pp. 119–124.
  78. ↑ Wilkinson, Richard H. (2003). The Complete Gods and Goddesses of Ancient Egypt. Thames & Hudson. p. 200.
  79. ↑ Minas-Nerpel, Martina (2017). Offering the ij.t-knife to in the Temple of Isis at Shanhur. In: Illuminating Osiris. Egyptological Studies in Honor of Mark Smith (Material and Visual Culture of Ancient Egypt 2). Lockwood Press, Atlanta, 2017, p. 264.
  80. ↑ Minas-Nerpel (2017), p. 266.
  81. ↑ Minas-Nerpel (2017), p. 275.
  82. ↑ Abdelhalim, Ali. (2019). Notes on the Bandeau-Texts of Columns of Kom Ombo Temple. Bulletin of the Center Papyrological Studies, p. 298.
  83. ↑ Griffiths, J. Gwyn, ed. (1970). Plutarch's De Iside et Osiride. University of Wales Press, pp. 135–137.
  84. ↑ Griffiths (1970), pp. 300–301.
  85. ↑ "Heru Wer". Archived from the original on 2016-09-16.
  86. 1 2 Patricia Turner, Charles Russell Coulter, Dictionary of ancient deities, 2001.
  87. ↑ Strudwick, Helen (2006). The Encyclopedia of Ancient Egypt. New York: Sterling Publishing Co., Inc. pp. 158–159. ISBN 978-1-4351-4654-9.
  88. ↑ Forgeau, Annie (2010). Horus-fils-d'Isis. La jeunesse d'un dieu. IFAO. p. 529. ISBN 978-2-7247-0517-1.
  89. ↑ Rhys, Dani (2020-11-22). "What Was the Winged Sun in Egyptian Mythology?". Symbol Sage (in American English). Retrieved 2023-03-13.
  90. ↑ Varga, Dániel (2023). The Children of Montu: Harpara and Horus-Shu in Ptolemaic and Roman Thebes. Journal of Ancient Egyptian Interconnections. Vol. 39. p. 276.
  91. ↑ Klotz, David (2008). Kneph: The Religion of Roman Thebes. Ann Arbor: ProQuest LLC. p. 291.
  92. ↑ Klotz (2018), p. 307.
  93. ↑ Varga (2023), p. 276.
  94. ↑ Assmann 2001, pp. 68–72.
  95. ↑ Wilkinson 2003, pp. 72–76.
  96. ↑ Allen 2005, pp. 9–12.
  97. ↑ Faulkner 1969, pp. 34–36.
  98. ↑ Assmann 2001, pp. 71–73.
  99. ↑ Wilkinson 2003, pp. 183–186.
  100. ↑ Pinch 2002, pp. 133–136.
  101. ↑ Hornung 1996, pp. 110–113.
  102. ↑ Assmann 2001, pp. 68–74.
کتاب‌ها
  • Black, Jeremy; Green, Anthony (1992), Gods, Demons and Symbols of Ancient Mesopotamia: An Illustrated Dictionary, Austin, Texas: University of Texas Press, pp. 166–168, ISBN 978-0-7141-1705-8
  • Sperling, S. David; Greenberg, Moshe (2007). "Moses". In Skolnik, Fred (ed.). Encyclopaedia Judaica. Macmillan Reference USA.
  • Hart, George (2005), The Routledge Dictionary of Egyptian Gods and Goddesses, New York: Routledge, ISBN 0-203-02362-5